تبليغاتX
سردار شهید رضا دهمرده :: فرمانده دلاور گردان تکاور سید الشهدا قرارگاه عملیاتی مرصاد زاهدان
سردار شهید رضا دهمرده
فرمانده دلاور گردان تکاور سید الشهدا قرارگاه عملیاتی مرصاد زاهدان
هر که در عین بلا شیعه بماند مرد است 
این نه عشق است برادر که پشیمانی ماست*وین نه عهد است که تائید مسلمانی ماست

داغ یک عمر گناه است که پنهان کردیم * سجده بر دوست که نه، سجده به شیطان کردیم

هی گنه کرده و گفتیم خدا میبخشد * عذر آورده و گفتیم خدا میبخشد

بخششی هست ولی قهروعذابی هم هست* های مردم بخدا روز حسابی هم هست

نکنیم این همه بد در حق مولا نکنیم * کوفیان هر چه که کردند بیا ما نکنیم

یادمان رفته که ما حق رسالت داریم؟ * یادمان رفته که میراث شهادت داریم ؟

ای برادر گنه ماست علی گر تنهاست *و اگر فاطمه این بنت مطهر تنهاست

گنه ماست حرم صحن جنون میگردد * و دل ضامن آهو همه خون میگردد

همه تقصیر من و توست برادر برخیز* شیعه یعنی که من و تو ، تو دلاور برخیز

هر که در عین بلا شیعه بماند مرد است * هر که یک موی بلغزد به علی نامرد است

مردم این خواب حرام است همه برخیزید* جاده پیداست به جان شهدا برخیزید

ما به خونخواهی اولاد علی آمده ایم* چهارده قرن گذشته است ولی آمده ایم

حرف این است و ولا قوه الا بالله * هر که مرد است قدم رنجه کند بسم الله

|+|
نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385 و ساعت 14:44
چرا غفلت 
و باید قدر شبهای قدر را دانست؛ بخشنده و مهربان منتظر است تا یا رب یا رب بخشش خواهان را بشنود و آنان که عمر خود را صرف اطاعت از دستورات الهی کرده اند به همه شبهای ماه رمضان توجه دارند و میگویند : هر شب شب قدر است گر بدانی !
|+|
نوشته شده توسط مهدی در پنجشنبه بیستم مهر 1385 و ساعت 14:12
بسم رب الشهدا 
دوستان عزیز :ماه مبارک رمضان که میاد خاطرات زیادی از رضای عزیز در ذهن ما زنده میشود:

در سال ۱۳۷۸ بنا به پیشنهاد رضا گروهی را تشکیل دادیم که اکثرا" اعضای فامیل بودند و قرار شد که یک شب از شبهای ماه رمضان در یکی از محله های فقیر نشین شهر زاهدان افطاری بدهیم و سال اول با همان یک شب برگزار شد و سال بعد دو شب و سال سوم دیگر رضا در بین ما نبود و ما برای ادامه راهش و شادی روحش سعی کردیم که اینکار را با جدیت ادامه بدهیم و اکنون که در حال نگارش این متن هستم در حال تدارک مراسم امسال هستیم و با یاری خداوند از سال ۱۳۸۰ تاکنون در ماه رمضان و در ایام شهادت حضرت علی(ع) بمدت سه شب در محلات مختلف و حاشیه نشین برنامه افطاری داریم و به نسبت سالهای اول و با یاری خداوند به تعدادبیشتری از مستمندین آبرومند افطاری میدهیم تا روح شهید عزیز ما هم شاد باشد.

البته از این حرکت های خداپسندانه در مناسبتهای مختلف انجام میشود که انشاالله در پستهای بعدی خواهم نوشت و متذکر میشوم که چون کار خیر گفتن ندارد و خدای نکرده شاید حمل بر ریا شود. اما چون استارت کار توسط شهید زده شد و برای زنده نگه داشتن نامش این مطالب را نوشتم باشد که روحش از ما راضی شود/

برای شادی روح بزرگش صلوات

 

 

|+|
نوشته شده توسط مهدی در پنجشنبه سیزدهم مهر 1385 و ساعت 1:40
 
|+|
نوشته شده توسط مهدی در شنبه هشتم مهر 1385 و ساعت 14:46
زندگینامه شهید قسمت سوم 
رضا در طول خدمت بعنوان فرمانده گردان ۱۲۲ سید الشهداء میرجاوه از خود خدمات شایانی ارایه داد که تحسین فرماندهان نیروی انتظامی را برانگیخته بود و اکثر عملیاتهای مهم را به ایشان میدادند و مهم ترین آنها عملیات آزاد سازی گروگان های  توریست ( پرتغالی ) بود که بدون  هیچگونه صدمه به گروگان ها که میهمان کشور ما بودند از چنگال اشرار آزاد شدند و سفارت پرتغال از ایشان تقدیر و تشکر کردند و خیلی موارد دیگر که از حوصله شما عزیزان خارج است. بهر صورت در روز عید قربان سال ۱۳۷۹ خبری واصل میشود که یک کاروان از اشرار و قاچاقچیان مواد مخدر قصد ورود به میهن را دارند و موضوع به اطلاع رضا میرسد و او سریعا و شخصا به همرا اکیپی مجهز به منطقه اعزام میشود تا ضمن بررسی محل از موقعیت های مختلف منطقه اطلاع پیدا کند تا اشرار را در کمین بیاندازد. اما این خفاشان شب و سوداگران مرگ متوجه حضور سروان دهمرده در منطقه میشوند و خودروی حامل ایشان را مورد حمله قرار میدهند و او در ساعت ۹.۳۰ صبح به لقا الله میپیوندد و پای در رکاب یاران و سربازان مولایش امام حسین(ع) مینماید. روحش شاد.

|+|
نوشته شده توسط مهدی در شنبه هشتم مهر 1385 و ساعت 14:8
دل نوشته های من 
امروز خیلی دلم برای رضا تنگ شد. بیشتر از همه روزهای دیگه. امروز وبلاگ شهید کاظمی رو میخوندم یاد رضا افتادم و دیشب هم تلویزیون از دوران جبهه تصویر نشون میداد.

سحر موقع نماز خیلی دلم گرفته بود و راستشو بخواهید از خدا خیلی گله کردم که چرا اینقدر زود رضا رو از پیش ما برد.

رضای عزیز : جات خیلی خالیه . خیلی مظلوم رفتی و ما رو تنها گذاشتی. همیشه به یادتم. الان نمیدونم چی دارم مینویسم چون حالم خیلی بده و حسابی یاد قدیم رو کردم. یادش بخیر

برای شادی روح همه شهدا بخصوص رضای عزیز صلوات

|+|
نوشته شده توسط مهدی در پنجشنبه ششم مهر 1385 و ساعت 16:26
شهادت پایان نیست 
شهادت پایان نیست . آغاز است . تولدی دیگر است در جهانی فراتر ار آنکه عقل زمینی به ساحت قدس آن راه نیابد. تولد ستاره ای است که پرتو نورش عرصه زمان را در مینوردد و زمین را به رب الارباب اشراق میبخشد.

|+|
نوشته شده توسط مهدی در سه شنبه چهارم مهر 1385 و ساعت 13:52
زندگینامه شهید قسمت دوم 
پس از انتقالش به کرمان و قرارگاه مرصاد؛ بعنوان کادر پزشکی مشغول بکار شد  و  کار بسیار  راحتی داشت    صبح ها  با راننده  به محل  کار  میرفت  و بعدازظهر هم در کنار خانواده اش بود. اما روحیه رضا با اینکارها فرق داشت او هرگز نتوانسته بود یک گوشه بنشیند تا دیگران کار کنند و برای همین تقاضای انتقال به سیستان و بلوچستان را داد .          و در آنجا بعنوان مسئول یکی از قسمتهای نظارتی قرارگاه مشغول کار گردید و در مدت کوتاهی نظر فرمانده وقت قرارگاه ( سردار جانباز حسن نیا )   را جلب نمود و بعنوان فرمانده گردان 122 سید الشهداء منصوب شدند . ودر طول مدت خدمتش در این پست بگونه ای از خود رشادت و از خودگذشتگی    نشان داد که آوازه نامش لرزه بر اندام اشرار می انداخت و هر جا اسم سروان دهمرده   بود امنیت برقرار بود. و چند نفر  از اشرار که دیگر تاب مقابله با او را نداشتند   خود را تسلیم نموده و امان نامه دریافت کردند و به زندگی عادی خود بازگشتند. ادامه در پست بعد . انشاالله
|+|
نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه سوم مهر 1385 و ساعت 14:12
 
Image and video hosting by TinyPic