امروز چفیه دیگر خیلی خیلی غریب است و بجایش روسری های رنگارنگ و چند سانتی متری خود نمایی میکند و اگر چفیه به گردن داشته باشی به چشم یک بی فرهنگ...! نگاهت میکنند. و الان حکمت چفیه گردن آقا را میدانم که آهای مردم شهدا را ، جانبازان را ، آزادگان را و رزمندگان را از یاد نبرید. اما خیلی دیر شده چون شهدا در حال فراموشی هستند.
زمانی در میدان های اصلی شهر بوی اسفند و صلوات هر مشامی را نوازش میداد . مگر چه خبر بود؟ کاروان اعزام به جبهه داریم. چه بچه هایی... چه چهره های معصومانه ای... از همان نگاه اول رنگ شهادت را در سیمایشان میدیدی و چه مادرانی که با هزاران امید جگر گوشه اش را روانه جهاد میکردند. اما الان کاروان ماشین های آخرین سیستم و صدای جاز گوشخراش و بوی ادکلن های مشمئز کننده و جهنمی در میدان های اصلی شهر به مشم میرسد...
زمانی اگر در خیابان یک آدم لا ابالی مزاحم دختر و یا زنی میشد. خون جوانان بجوش می آمد و کسی پیدا میشد که حامی آن خانم باشد. اما امروز دیده ام که جوانان گروه گروه با خودروهای مدل به مدل اطراف نوامیس مردم میچرخند و ...
خدایا : ما را چه شده ؟ امام فرمودند که جنگ نعمت بود. و الان میفهمم که واقعا نعمت بود. عزیزان ما ایرانی هستیم و شیعه. در مقابل دنیا ایستادیم با خونمان... اما امروز آنچنان در حال عقب نشینی از خاکریزها هستیم که همه چیزمان را هم جا میگزاریم.
آهای بچه های جنگ : آهای بچه بسیجی ها : نگزاریم گرد و غبار خاکریزهای جبهه از سر و رویمان پاک شود. اگر دیروز اخوی بودیم و امروز شدیم سردار... اگر دیروز حاجی بودیم و امروز آقای دکتر یا مهندس شدیم ، اما خون حسین(ع) که در رگهایمان جاریست پس نگزاریم انقلاب بدست نا اهلان و نامحرمان بیافتد. فقط یک یا علی
یا علی مدد


