ای جوانمرد بگو که از کدام قبیله ای ؟
زمان بر عاشورا مانده است و تو چه امروز چه دیروز و چه هزار سال دیگر ، یا باید که در قبیله شیطان داخل شوی و به لشکر یزید بپیوندی و اگر نه ، مرد باشی و در خیل اصحاب حسین علیه السلام ، پنجه در پنجه ظلم در افکنی و تا پای خون و جان بایستی .
کربلا ما را به خود فرا میخواند و دل های مشتاق ، همچون کبوتران جلد حرم در هوای کربلا پر میکشند. گوش کن ! به ندای دلت گوش کن که حسین حسین میکند و اگر تو کربلایی هستی و سینه ات فراخنای آسمان کربلاست و تنت قفس تنگ نام و ننگ و خور و خواب را نمیپذیرد ، به قبله گاه جبهه رو کن و اگر نه ، بمان و ننگ ماندن را بپذیر ، و بدان که آب مانده را مرداب میخوانند .
اینجا قافله نور راه کربلا می پوید و آنسوی تر ، دجله و فرات است که هنوز آبشخور گرگهای گرسنه ای است که آب را بر کربلائیان بسته اند و ... در افق دور ، قدس است در اسارت شیطان .
و تو ای جوانمرد ، بگو که از کدامین قبیله ای
|+|
نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه بیستم دی 1385 و ساعت 12:24


