تبليغاتX
سردار شهید رضا دهمرده :: فرمانده دلاور گردان تکاور سید الشهدا قرارگاه عملیاتی مرصاد زاهدان
سردار شهید رضا دهمرده
فرمانده دلاور گردان تکاور سید الشهدا قرارگاه عملیاتی مرصاد زاهدان
آن بسيجي سر جدا «همت» بود 
 

 

شيباني از همرزمان شهيد محمدابراهيم همت فرمانده لشكر 27 محمد رسول‌الله(ص)  در سخنان كوتاهي به ذكر خاطره ای از شهيد همت پرداخت.

شيباني گفت: در عمليات خيبر، همت از طريق بي‌سيم به من اطلاع داد كه برادر "عزيز " (فرمانده فعلي كل سپاه) در قرارگاه منتظر ماست و بايد به آنجا برويم.
به او گفتم كه شما برو، من هم خودم را مي‌رسانم و با يكي از دوستان به سمت قرارگاه به راه افتاديم. در ميان راه منطقه خطرناكي بود كه مي‌بايست با احتياط بيشتري از آنجا عبور مي‌كرديم. به همين دليل به حالت نيم‌خيز قرار گرفتيم.
قدري كه از رفتن ما گذشت، ديديم دو جنازه شهيد روي زمين افتاده. از لباس‌هايشان فهميديم بسيجي‌اند. تصميم گرفتيم پيكر شهدا را به عقب بكشيم. من پاي يكي از آنها را گرفتم و كشيدم.
شيباني در اين قسمت از خاطره خود در حالي كه گريه مي‌كرد، گفت: شهيدي كه من پاي او را كشيدم سر نداشت. وقتي به قرارگاه رسيديم گفتند هنوز همت نيامده.
سپس به من خبر دادند كه از همت خبري نيست و آقاي هاشمي (رفسنجاني) ما را مي‌خواهد. به آنجا رفتيم و قبل از من، شهيد محلاتي رسيده بود.
خودم را معرفي كردم. شهيد محلاتي به من گفت همت مفقود شده و شما براي شناسايي پيكر برخي شهدا كه شناسايي نشده‌اند، بايد به عقب بروي.
وقتي اين را شنيدم ياد همان پيكر بي‌سري افتادم كه در راه با آن برخورد كردم در معراج شهدا بود كه با ديدن همان پيكر و نشاني‌هايي كه از همت داشتم فهميدم آن پيكر بي سر، پيكر چه كسي است ...

 

کجایند مردان بی ادعا . . . . . . . . .

|+|
نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 و ساعت 11:59
چه زيباست.....  

 

چه زيباست توکل به خدا کردن و در ميان طوفانها ، با اطمينان قلب پرواز نمودن و در عمق گردابهاي
خطرناک ، عاشقانه غوطه خوردن در معرکه حيات و ممات ، بي پروا به آغوش شهادت رفتن و در قربانگاه عشق همه وجود خود را به قرباني خدا دادن و از همه چيز خود گذشتن و به آزادي مطلق رسيدن .
چه زيباست در راه معشوق تحمل درد و رنج کردن زير سنگهاي آسياب حيات خرد شدن ، در درياي غم فرورفتن ، به خاطر حق متهم شدن و نفرين و لعنت شنيدن و از همه جا رانده و از همه کس مطرود شدن . چه زيباست که به ارزشهاي خدايي ملتزم ماندن و به خاطر خدا رنج بردن و به خاطر حق پافشاري کردن و زيان ديدن و از همه چيز خود صرف نظر کردن و فقط و فقط به خدا انديشيدن و به سوي خدا رفتن .
چه زيباست شمع شدن و سوختن و راه را روشن کردن و کفر و جهل را به مبارزه طلبيدن و هيولاي ظلمت را به زانو در آوردن و وجود خود را شرط اساسي براي پيروزي نور بر ظلمت کردن .چه زيباست که فقط با خدا ماندن و از همه عالم بريدن ، مطرود همه مردم شدن به کلي تنها ماندن و هيچ پناهگاهي جز خدا نداشتن و به کلي از همه جا و همه کس نااميد شدن و هيچ اميدي و آرزويي و روزنه نوري جز خدا نداشتن .چه زيباست مرگ را در آغوش کشيدن و به ملاقات خدا شتافتن و بر همه مظاهر وجود مسلط شدن و بر همه عالم و قوانين دنيا حکومت کردن و جبر تاريخ را به خاک کشيدن و مسير تاريخ را
دگرگون کردن و شيطان قوي پنجه و سخت جان را شکست دادن و زيبايي انسان را در بزرگ ترين تجلي تکاملي خود نشان دادن .

شهيد دکتر مصطفي چمران

|+|
نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه چهارم اسفند 1387 و ساعت 19:48
 
Image and video hosting by TinyPic