باز محرم شد و دلها شکست از غم زينب، دل زهرا شکست
باز محرم شد و لب تشنه شد از عطش خاک کمرها شکست
آب در اين تشنگي از خود گذشت دجله به خون شد، دل صحرا شکست
قاسم و ليلا همه در خون شدند اين چه غمي بود که دنيا شکست

تا حالا توجه کردید که با شروع ایام محرم و عزاداری حسین (ع) هر کسی دلش میخواد توی شهر و محله خودش باشه تا عزاداری اقا رو در کنار دوستان و هم محله ای ها بگیره . من هم از الان دلم گرفته ! چون خیلی دلم میخواد محرم رو زاهدان توی هیئت خودمون باشم و بیشترین دلیلش هم اینه که محرم ها هیئت ما عجیب بوی رضا رو میده و وقتی چراغ ها رو خاموش میکنند توی تاریکی رضا رو میبینم که به عزادارای حسین خوش آمد میگه بخصوص وقتی هیئت مسجد صاحب الزمان میاد توی محل و" ابرام غزل خون" مداحی میکنه حقیقتا" رضا رو میبینم که واسه آقا گریه میکنه . دلم خیلی برای محرم زاهدان تنگ شده و بیشتر برای رضا . اما مجبورم توی غربت یه جورایی سر کنم. البته خدا رو چه دیدی ؟ شاید آقا امام حسین (ع) اراده کنه که این نوکرش محرم رو بیاد زاهدان تا هم نوکریشو بکنه و هم دل تنگیهامو با رضا بگم ! شما هم دعا کنید .
یادش بخیر ! شهید رضا رو میگم ، واقعا" ایام محرم جای خالیش بیشتر از همیشه احساس میشه چون یه پای ثابت هیئت بود و یکی از بنیانگذارهای هیئت محبان ثارالله . رضا عشق و علاقه عجیبی به اقا داشت از تمام امکانات و توانش جهت پر شور برگزار شدن مراسم استفاده میکرد ، خیلی بی ریا بود خیلی ، اون که رحمت شده هست خدا ما رو رحمت کنه و انشاالله در آخرت دست من رو هم بگیره .
يادتان باشد لباس مشكيام را تا كنيد گوشهاي از قبر من اين جامه را هم جا كنيد
كاش من در شام تاسوعا بميرم تا شما خرجيام را خرج نذر ظهر عاشورا كنيد


